دانلود جدید ترین ها

دانلود جدیدترین مطالب روز دنیا

حوزه تمدني ايران - بخش اولقومی ,ایرانی ,حوزه ,قومیت ,سیاسی ,گروه ,حوزه  تمدنی ,حوزه تمدنی ,تمدن ایرانی ,سیاست خارجی , تمدنی ایران ,حوزه تمدنی ایران ,حوزه  تمدنی ایران ,توس




قومی ,ایرانی ,حوزه ,قومیت ,سیاسی ,گروه ,حوزه  تمدنی ,حوزه تمدنی ,تمدن ایرانی ,سیاست خارجی , تمدنی ایران ,حوزه تمدنی ایران ,حوزه  تمدنی ایران ,توس

بخش اول

حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

خبرگزاری فارس: حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

علاوه بر ایرانی که امروز در مرزهای سیاسی محصور شده است، ایرانی دیگر داریم با ماهیت فرهنگی که به عنوان حوزه ای تمدنی، چند برابر سرزمین فعلی ایران را دربرمی گیرد.

 

چکیده

علاوه بر ایرانی که امروز در مرزهای سیاسی محصور شده است، ایرانی دیگر داریم با ماهیت فرهنگی که به عنوان حوزه ای تمدنی، چند برابر سرزمین فعلی ایران را دربرمی گیرد و کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان را به طور کامل و بخش هایی از پاکستان، هند، کشورهای آسیای میانه و قفقاز، عراق و سرزمین هایی را که اکراد در آن زندگی می کنند نیز شامل می شود که این خود، عظمت حوزه  تمدنی ایران را نشان می دهد؛ این حوزه  تمدنی، اینک به لطف فرصت های پیش آمده در بستر جهانی شدن و نیز تحولاتی که در منطقه به وقوع پیوسته، شرایطی را مهیامی بیند تا خود را احیاکرده، با برقراری ارتباطی تنگاتنگ میان نواحی مختلف این حوزه، یکپارچگی فرهنگی ایجادکند؛ پرداختن به این موضوع که ایران با وجود چنین ظرفیتی چگونه باید برای بهره برداری حداکثری از فرصت های پیش آمده سیاست خارجی آینده اش را در قبال حوزه  تمدنی خود سامان دهد؟، پرسش اصلی این تحقیق را تشکیل داده است.

در این پژوهش با تأکید بر فرصت تکثر قومیتی موجود در جامعه   ایرانی و حضور دنباله  این قومیت ها در حوزه  تمدنی ایران که در کشورهای پیرامونی واقع شده اند،  به این وضعیت به عنوان عاملی مثبت برای اتخاذ راهبردهای مناسب در جهت گسترش منافع ملی ایران در حوزه  تمدنی خود نگریسته شده که می توان درراستای ارتقای جایگاه ایران از آن بهره برداری کرد؛ در همین راستا، پژوهش حاضر، ضمن تأکید بر لزوم بازبینی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال حوزه  تمدنی خود (به ویژه با توجه به تحول های صورت گرفته در منطقه)، راهکارهایی مناسب درخصوص نحوه  بهره گیری صحیح و مدبرانه از این ظرفیت را  در قالب دکترین هسته- پیرامون ارائه داده است.

کلیدواژگان

حوزره تمدنی ایران؛ سیاست خارجی ج.ا.ا؛ جهانی‌شدن؛ منطقه ایران فرهنگی؛ تکثر قومیتی

مقدمه

ایران به عنوان کشوری با سابقه  تمدنی کم نظیر، همواره در گستره  فرهنگی خود با تعدد خرده‌فرهنگ های گوناگون مواجه بوده است. مسئله ای که همواره با دو عینک خوش بینانه (به عنوان یک فرصت) و نیز اغلب با عینک بدبینانه (به عنوان یک تهدید) بدان نگریسته شده است، تعدد و تنوع قومی در حوزه تمدنی ایران به گونه ای است که می توان تکثر فرهنگ های مختلف را در آن به وضوح مشاهده کرد؛ این اقوام در طول تاریخ در نضج و شکوفایی تمدن ایرانی به شکلی محسوس، سهیم بوده اند و ازاساس، ایران را فارغ از چنین تکثری نمی توان تبیین کرد؛ چراکه حوزه تمدنی ایران به عنوان یک واحد فرهنگی مستقل از تکثر این فرهنگ ها و قومیت ها هویت یافته است.

 تنوع قومی در گستره  تمدنی ایران به ویژه حضور دنباله  برخی از این قومیت ها در خارج از مرزهای ایران سیاسی تهدیدها و درعین حال، فرصت هایی را برای کشورمان به وجودآورده است که عدم توجه به هریک، مخاطراتی را برای کشور به همراه خواهدداشت.

در این پژوهش به دنبال بررسی این موضوع خواهیم بود که «ایران با وجود تکثر فرهنگی و وجود قومیت های گوناگون در ایران امروزی و حضور دنباله  این قومیت ها در سیطره  دولت های همسایه چگونه باید برای بهره برداری حداکثری از فرصت های پیش آمده، سیاست خارجی آینده اش را در قبال حوزه  تمدنی خود سامان دهد؟».

در پاسخ به این چگونگی، با داشتن این مفروض که جایگاه ایران فرهنگی امروزین، تناسبی با جایگاه حقیقی آن ندارد، داعیه  اصلی تحقیق را مطرح می کنیم؛ ایران اسلامی برای پیداکردن جایگاه حقیقی خود در منطقه و جهان (که این جایگاه برابر با تثبیت فرهنگ و تمدن ایرانی در مناطقی است که جزء حوزه  تمدنی ایران به حساب آمده، فرهنگ و تمدن ایرانی، ظرفیت رشد و شکوفایی را در این مناطق دارد) با نگاهی فرصت شناسانه به تکثر فرهنگی جامعه  ایرانی، خواهدتوانست جایگاه حقیقی خود را نه تنها تثبیت کند، بلکه در مراحل بعد از تثبیت به ارتقای این جایگاه پرداخته، به تبع آن، «منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دولت ایران» را هم در این مناطق تضمین کند.

 به عبارت دیگر، گسترش نفوذ منطقه ای ایران با بهره مندی از فرصتی که دنباله  قومیت های ایرانی در آن سوی مرزها ایجادکرده‌اند، امکان پذیرخواهدبود و این امر نیز از تحکیم رابطه  هسته  مرکزی با پیرامون داخلی و به‌تبع، تحکیم رابطه  پیرامون داخلی با پیرامون خارجی به منصه  ظهورخواهدرسید؛ درواقع، پژوهش حاضر، ضمن رد دیدگاهی که همواره تکثر قومیتی ایران را تهدیدی جدی ضد امنیت ملی قلمدادمی‌کند، با ارائه و پیشنهاد راهکارهای عملیاتی در قالب دکترین هسته- پیرامون، تعدد و تکثر قومیتی را فرصتی منحصربه فرد برای افزایش منزلت استراتژیک ایران در منطقه و به ویژه در حوزه تمدنی خود می داند؛ ازاین رو به نظرمی‌رسد که موضوع پژوهش، نوآوری و تازگی خاص خود را داشته باشد.

 در این پژوهش که رویکردی آینده پژوهانه دارد، از منابع گوناگون کتابخانه ای و اینترنتی بهره‌جسته ایم. ساختار متن پژوهش مشتمل بر چهار عنوان اصلی است که عبارت اند از: «حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده، تکثر فرهنگی: فرصت یا تهدید؟، حوزه تمدنی ایران و جهانی شدن، حوزه تمدنی ایران، جهانی شدن و آینده  سیاست خارجی ج.ا.ا ( ارائه  راهکارهای عملیاتی در قالب دکترین هسته- پیرامون)» و با نتیجه گیری به اتمام خواهدرسید.

الف- مبانی مفهومی و نظری

1- مبنای مفهومی

یکی از مهم ترین مسائل در حوزه علوم اجتماعی، ارائه تعاریف مختلف و گاه متضاد از اصطلاح‌های واحد است؛ درحقیقت برخلاف علوم تجربی در حوزه علوم اجتماعی، تعریفی واحد که مورد توافق همگان باشد برای اصطلاح های خاص رشته های مختلف این حوزه ازجمله علوم سیاسی و روابط بین الملل ارائه نشده است؛ همین امر باعث می شود که پیش از پرداختن به یک مطلب، نویسنده ابتدا با ارائه معمول ترین تعاریف درخصوص یک واژه، تعریف خود را از اصطلاح هایی که در متن به‌کارمی گیرد، به خواننده القاکند تا فهم مطلب به صورتی که مدنظر نویسنده بوده است برای دیگران میسر شود؛ در ادامه به تعریف مفاهیمی مانند قومیت، هویت قومی، تجزیه طلبی و ایران فرهنگی خواهیم پرداخت.

1-1- مفهوم قومیت

واژه های قومیت یا گروه قومی، هرچند واژگان جدیدی در علوم اجتماعی هستند و ظهورشان به حدود بیشتر از یک قرن نمی رسد، ریشه و بنیان دیرینه‌ای دارند؛ این واژه ها برخلاف مفاهیمی مانند ملت و ناسیونالیسم که اصطلاح هایی به نسبت جدید هستند، در کنار عباراتی نظیر قبیله، طایفه، گروه، تیره و نژاد کاربردی بلندمدت، در اطلاق بر گروه‌های انسانی داشته است. قومیت صفت قوم است، اما اغلب به صورت مترادف این واژه استعمال می‌شود. در طول زمان، معنای واژه قومیت تغییریافته است به گونه‌ای که گاهی ناظر بر مفهوم دیگران بوده است، یعنی افرادی که به گروه مسلط تعلق ندارند و گاهی به همه گروه‌ها اطلاق می‌شد؛ این نکته به ویژه درخصوص معانی جدید قومیت و گروه قومی، صادق است.

معانی نخستین گروه قومی دراصل با معانی مدرن آن متفاوت اند، به گونه ای که دراصل، گروه های قومی به گروه های غیرمسیحی و غیریهودی گفته می شد و به طور کامل، جنبه مذهبی و گاه نیز نژادی داشت (,1983:255 Snyder)؛ بعدها به ویژه در دهه های پایان نیمه نخست قرن بیستم بود که به دلیل وجود گروه های گوناگون مهاجر در آمریکا، قومیت علائق نژادی، زبانی و فرهنگی گروهی خاص، نظیر سیاهان، ایرلندی ها، ایتالیایی ها، آلمانی ها، لهستانی ها و سایر گروه ها خوانده شد (204,255  ,1983: Snyder). در زبان انگلیسی، «قومیت»[1] بسیار وسیع تر از ارتباط یک فرد با جامعه‌اش است (یعنی شهروندی) و بیشتر به ارتباط با یک گذشته و فرهنگ مشترک و آشکار اشاره‌دارد. در برخی از زبان‌های دیگر، اصطلاح های معادل قومیت و ملیت بسیار به یکدیگر نزدیک هستند.

درباره مفهوم واژه «قوم» آنچه بیش از دیگر معانی، متدوال است آنکه قوم یا گروه، نژادی گروهی از انسان‌هاست که اعضای آن دارای ویژگی‌های نیایی و اصل و نسبی یکسان یا مشترک هستند؛ در این دیدگاه، همچنین گروه‌های قومی، اغلب دارای مشترک های فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به آبا و اجدادشان برگردد یا براساس عواملی دیگر به وجودآمده باشد؛ بنابراین یک گروه قومی می‌تواند یک جامعه فرهنگی نیز باشد. قوم در جوامع برده‌داری و فئودالی نوعی دیگر از اشتراک افرادی است که دارای پیوندهای خونی هستند و سرزمین، زبان و فرهنگ مشترک دارند، ولی این اشتراک هنوز به اندازه کافی، پایدار نیست و در مقیاس کشوری نیز اشتراک اقتصادی، هنوز کامل نیست (آشوری، بی تا).

1-2- مفهوم هویت قومی

هویت قومی، اغلب، نوعی هویت اجتماعی است که در آن وابستگی به گروه قومی خاص، مبنای شناسایی و شناساندن قرارمی گیرد؛ البته قومیت، معنی واحدی ندارد و شاخصه قومی بودن یک گروه بیشتر به تمایز آن با گروه های دیگر بستگی دارد. به دلیل گستردگی مفهوم قومیت که گاه مفهوم ملیت را نیز می رساند. عناصری گوناگون مانند زبان، مذهب، نژاد، آداب و رسوم خاص و گاه ملیت خاص، یک گروه قومی را تشکیل می دهند؛ برای نمونه در لبنان «مذهب»، ملاک قومی بودن و گروه های قومی است و نه زبان، چراکه همه لبنانی ها در زبان عربی اشتراک دارند. در برخی کشورها، همانند شمال آفریقا و مورد بربرها، نژاد عامل و شاخصه قومیت است و در برخی کشورها همانند ترکیه و عراق «زبان» می تواند عامل قومی باشد (احمدی، 1388: 63).

هویت قومی نیز همانند هویت دینی، بخشی از هویت اجتماعی فرد است؛ خود هویت قومی نیز گاه تحت تأثیر هویت هایی خردتر نظیر مذهب، طایفه و ایل قرارمی گیرد؛ برای نمونه در کردستان ایران، عراق و ترکیه، کردها به لحاظ شیعه و سنی بودن و نیز تعلق به طایفه های گوناگون، هویتی متمایز دارند و برای خود، مرز هویتی قائل می شوند؛ همین شکاف های کوچک تر از بروز یک هویت قومی فراگیر جلوگیری کرده است. نبود پیشینه سیاسی و تاریخی واحد برای کردها یا به عبارتی، نبود دولت کردی در گذشته، تمایزهای هویتی طایفه ای، دینی و ایلی و حتی لهجه ای و زبانی را میان آنها تشدید می کند (خضرزاده، 1381: 73).

1-3- مفهوم تجزیه طلبی

اعتقاد به اینکه گروه یا سرزمینی معین باید از سازمان بزرگ‌تری که وابسته به آن است، جدا شود، اغلب در تجزیه‌طلبی نظر بر استقلال سیاسی اقلیتی خاص از یک واحد بزرگ سیاسی است و نهضت‌های حامی چنین اندیشه‌هایی را تجزیه‌طلب می‌نامند. در قرن گذشته و قرن حاضر متأثر از رشد ناسیونالیسم، نهضت‌های تجزیه‌طلب بسیاری در داخل امپراطوری‌ها و کشورهای وسیع به‌وجود‌آمده، بر اثر آنها ملت‌های تازه‌های پدید‌آمده‌اند. تجزیه‌طلبان، ممکن است خواهان جدایی از کشوری و پیوستن به کشور دیگر باشند.

برخلاف دیدگاهی که منشأ تمام تمایل ها و اقدام های تجزیه طلبانه را در ناسیونالیسم قومی می داند باید به این نکته اشاره داشت که تجزیه طلبی همیشه براساس ناسیونالیسم قومی صورت نمی گیرد؛ در برخی موارد، منافع اقتصادی مشترک نیز باعث تجزیه طلبی است؛ مانند مذاکرات گروه های کرد با گروه های تجزیه طلب آذربایجانی که برای رهایی از زیر فشار جمهوری اسلامی تاحدودی با هم دیگر  اتحاددارند، یا برگزاری سمینارهای تخصصی فدرالیسم که هر دوی این گروه‌ها (که از نظر ناسیونالیسم قومی با هم متفاوتند) در آن خواسته هایی مشترک را مطرح می کنند.

رادیکال ترین شکل منازعه قومی در حوزه های گروه قومی تجزیه طلبی است که به تغییر مرزهای دولت و تشکیل دولت جدید منجرمی شود. شرط لازم برای اعمال این سیاست، غنی بودن گروه قومی است، زیرا تجزیه طلبی در محیطی خشن و با درگیری داخلی با سطحی بالا از آسیب ها و هزینه ها برای هر دو طرف صورت می گیرد. هدف گروه قومی تجزیه طلب، ممکن است الحاق به سرزمین دیگر (کشمیر هند به پاکستان) یا تشکیل دولتی با حضور اقوام همسایه باشد؛ البته شکل مسالمت آمیز تجزیه (تجزیه با توافق همه گروه های قومی داخلی) نیز امکان دارد. همانند جدایی چک و اسلواکی از یکدیگر و تشکیل دو دولت مستقل (خضرزاده، 1381: 73).

1-4- مفهوم ایران فرهنگی

ما وقتی می گوییم ایران فرهنگی، منظورمان مناطقی است که در آنجا فرهنگ ایرانی که ریشه های اصلی آن از دل تمدن اسلامی نشأت گرفته است حضوردارد و این مناطق نمی توانند به مرزهای سیاسی، محدود شوند؛ بنابراین ما وقتی می گوییم ایرانی، نه به این منظور است که ما به او تابعیت و ملیت ایرانی بدهیم بلکه می خواهیم بگوییم برای نمونه، مولوی، عضوی از جهان اسلام و به تبع، جزئی از تمدن ایران است. ملت ایران از معدود ملت‌های چند هزار ساله است که هرگز به گسست هویتی، دچار نشده و جزئی کوچک از یک فرهنگ بزرگ‌ تر نبوده است.

ایران در روزگار کهن تا ماوراء‌النهر، شبه قاره، جهان عرب، آسیای صغیر و مناطقی از آفریقا و اروپا بسط داشت. حوزه  تمدن ایرانی، شامل منطقه  جغرافیایی  وسیعی است که از درون چین می آید و کشمیر و فلات پامیر را دربرمی گیرد و به آسیای کنونی می رسد؛ کشورهای این حوزه را به انضمام افغانستان و پاکستان شامل می شود و ایران فعلی را در خود جای می دهد؛ از اقیانوش هند، دریای عمان و خلیج فارس و نواحی ساحلی آن در هر دو سو؛ خود را به قفقاز تا دریای سیاه و مدیترانه می رساند؛ به عبارت دیگر گستره تباری و فرهنگی ایران نه تنها به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتی مجاورت این مرزها محدود نیست، بلکه هم‌تبار های ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی نیز حضوردارند.

2- مبانی نظری

پژوهش حاضر، رویکردی آینده پژوهانه دارد؛ بنابراین ارائه راهکار برای بهره مندی مطلوب تر از فرصت تکثر قومیتی موجود در ایران فرهنگی ناظر بر عوامل اصلی تهدیدزا در موضوع قومیت های ایران است؛ به عبارت دیگر، این پژوهش با عنایت به نظریه های موجود در باب مسئله قومیت ها (به طور خاص، موضوع قومیت های ایران) که به علل اصلی بحرانی شدن موضوع قومیت ها پرداخته اند، راهکارهای پیشنهادی خود را برای بهره مندی حداکثری از وضعیت موجود ارائه داده است؛ در ادامه، ضمن اشاره ای کوتاه به نظریه های موجود در باب قومیت ها، نظریه حمید احمدی را که به مسئله قومیت ها در ایران به دقت توجه کرده است، مطرح خواهیم کرد.

درخصوص تبیین علل گرایش های قومی و سیاسی شدن قومیت ها چند نکته را باید مدنظر قرارداد؛ نخست آنکه هیچ نظریه عمومی درباره قوم گرایی نمی تواندوجودداشته باشد (اوزکریملی، 1383: 23). ما نمی توانیم با نظریه ای واحد، هم مسائل قومی روسیه درخصوص چچن ها و هم مورد آلبانیایی‌تبارهای کوزوو در صربستان را تبیین کنیم؛ این بیشتر از زمان مندبودن پدیده های اجتماعی ناشی می شود؛ دوم آنکه تدوین چارچوبی نظری درباره این موضوع به یک تحلیل چندعلتی و متعاقب آن رهیافتی میان رشته ای نیازدارد که همه عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روان شناختی را مورد ملاحظه قراردهد (مقصودی، 1380: 86).

به قول آنتونی اسمیت، ناسیونالیسم قومی (قوم‌گرایی) بیش از آن متنوع است که با عاملی واحد قابل تبیین باشد و ازاساس، همچو آفتاب پرست، رنگش را از محیط می گیرد (اوزکریملی، 1383 : 276). نظریه ها و رویکردهایی که می کوشند پدیده ای مانند ناسیونالیسم قومی یا قوم گرایی را برپایه فرایندهای واحد توضیح دهند، در معرض تقلیل گرایی قراردارند (اوزکریملی، 1383 : 276)؛ سوم آنکه درخصوص مسئله قومیت ها و چرایی سیاسی شدن آنها باید همان گونه که حمید احمدی نیز به درستی بدان اشاره کرده است، به روند تاریخی آنها نیز توجه و دقت شود.

به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان و جامعه شناسان کلاسیک نظیر کنت، مارکس و به طور ویژه وبر، نگاه به پدیده های اجتماعی از منظر تاریخ، جزئی از ملزومات نگاه دقیق و صحیح است و به تبیین هایی با دقت بیشتر کمک شایانی می کند؛ در خصوص این عقیده موضوع قومیت ها چون ریشه های تاریخی دارند دراصل، بسته به شرایط و محیط وقوع، سیر تطوری خاص دارند (محمدزاده، 1380 :7)؛ به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان، پرداختن به این موضوع از منظر یک بحث نظری صرف، صحیح نبوده، برای تبیین مناسب این موضوع باید ابعاد گوناگون آن را درنظرگرفت. (احمدی، 1385)

برخی از مهم ترین نظریه هایی که از دیدگاه های مختلف برای تبیین این پدیده ارائه شده اند، عبارت اند از: تأکید بر ساختارهای اجتماعی و توسعه اقتصادی به عنوان متغیرهای تبیینی که در آثار والرشتاین و مایکل هشتر منعکس است؛ کثرت گرایی فرهنگی به عنوان یک متغیر اصلی مطرح شده در اثر جوزف فورنیوال و ام.جی.اسمیت؛ رقابت بر سر منابع که در آثار ناتان گلیزر و دانیل موینیهان، فردریک بارت و سوزان اولزاک به آن اشاره شده است؛ نظریه رقابت نخبگان، منعکس در آثار آنتونی اسمیت، جوزف روتشیلد و به ویژه پل براس و سرانجام، نظریه انتخاب حسابگرانه که در آثار جدیدتر مایکل هشتر و مایکل بانتون بر آن تأکیدشده است (احمدی، 1378: 154).

به عقیده دکتر احمدی، هیچ یک از نظریه های بالا به تنهایی  نمی توانند سیاسی شدن مسائل قومی در ایران قرن بیستم را به  اندازه کافی تبیین کنند و تکیه صرف بر یکی از نظریه های موجود، ما را به مشکل روش شناختی دچارمی کند؛ به علاوه، میراث سیاسی، تجربه تاریخی، پویایی فرهنگی در ایران ازیک سو و نوظهوربودن  مشکلات به اصطلاح قومی در این کشور ازسوی دیگر، وضعی پیچیده ، فراروی محقق امور قومی قرارمی دهد که او را از تکیه بر نظریه ای مشخص برحذرمی دارد.

در دیدگاه احمدی، گذشته از نقش نخبگان بومی و غیربومی  (قومی و غیرقومی) و نیروهای بین المللی، ظهور دولت (تمرکزگرا و اقتدارگرای بوروکراتیک) مدرن در ایران را باید عامل عمده دیگری دانست که در تحول های سیاسی بعدی ایران  تأثیرگذار بوده است؛ این سه متغیر اساسی می‌توانند عناصر الگویی باشند که به عنوان چارچوبی نظری در درک و فهم قوم گرایی در ایران معاصر به ما کمک کنند.

متغیرهای سه گانه دولت مدرن اقتدارگرا، نظام بین المللی و نخبگان سیاسی، بیشترین نقش را در ایجاد حرکت های قومی به عهده داشته اند؛ این سه عنصر با سازوکارهایی خاص در سیاسی‌کردن علایق و نشانه های قومی، نقش آفرینی کرده اند؛ با توجه به این متغیرها، احمدی، چارچوبی نظری ارائه کرده است که در آن سه  متغیر «دولت، نخبگان و نظام بین الملل» نقش های اساسی را در سیاسی  شدن قومیت و شکل گیری حرکت های سیاسی قومی در میان گروه های  اقلیت زبانی- مذهبی بازی می کنند.

همان گونه که شرح آن آمد، موضوع قومیت های ایران، تنها با عنایت به یک متغیر قابل تبیین نیست؛ بر همین اساس، راهکار ارائه شده در انتهای این پژوهش با عنایت به متغیرهای مختلف داخلی و خارجی و در قالب دکترین هسته-پیرامون ارائه شده است که شرح مبسوط آن در ادامه خواهدآمد.

ب- حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

ایران فرهنگی به عنوان واحدی هم بسته  که نه تنها همواره دارای نهادهای فرهنگی و تاریخی خاص خویش بوده است، بلکه توانسته است در طول قرن ها در فرهنگ های دیگر نیز تأثیرگذار باشد (اشرف، 1383: 136 و137). ایران به همراه برخی از کشورهای متمدن نظیر چین و مصر دارای موجودیت سیاسی بالنسبه دائمی و قدیمی است و با بسیاری از ملل دیگر که عمرشان هنگام استقلال از چند دهه فراتر نمی رود، قابل مقایسه نیست (اشرف، 1383: 136).

از حدود 200 سال پیش تاکنون که سرزمین هایی مانند بخش های شرقی خراسان و افغانستان، فرارود (ماورا النهر)، آران و دیگر بخش های قفقاز، میانرودان (بین النهرین) و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد، حال که چنین جدایی ای صورت گرفته، این سرزمین ها با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه ای قرارگرفته اند چگونه بایستی در آتیه در کنار یکدیگر، ولی در چارچوب های سیاسی گوناگون قرارگیرند (اشرف، 1383: 140).

در برابر موضوع یادشده نگرش هایی متفاوت وجودداشته است؛ دیدگاهی خواستار ادغام سرزمین های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره  یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین های مزبور را دربربگیرد، است؛ این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و به طور طبیعی به بروز واکنش هایی منجرشده است؛ این دیدگاه به محافل ایران گریز در سرزمین های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانه  حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده، موجی از ایران ستیزی به راه اندازند.

 در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین های موصوف است، دیدگاهی دیگر نیز وجود دارد که با تأکید بر منافع ملی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت- ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نیست و به آنها یکسان می نگرد؛ در این چارچوب، دیگر مجالی برای اندیشیدن درخصوص ضرورت بهره‌برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود ندارد (اشرف، 1383: 142).

ایران فرهنگی، همواره با دوسری از عوامل به عنوان موانعی بر سر راه بازسازی حوزه تمدنی ایرانی مواجه بوده است: عوامل خارجی و عوامل داخلی؛ در بررسی عوامل خارجی باید به طور ویژه به نقش انگستان و اتحاد جماهیر شوروی در تضعیف حوزه تمدنی ایران اشاره کرد (پهلوان، 1377: 117)؛ همچنین آمریکا نیز به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نشان داده است که  با این حوزه تمدنی سر ناسازگاری دارد (پهلوان، 1377: 349).

نخستین دخالت ها که از قرن ها پیش آغازشده بود، مربوط به دولت انگلیس است؛ زمانی که انگلیس به شبه قاره قدم نهاد، کوشید تا زبان و ادبیات فارسی را که در هند شامل بنگلادش و پاکستان امروزی و حتی بخش هایی از چین رواج‌داشت، از مردم این سامان منقطع کند و جای آن را به ادبیات انگلیسی دهد؛ گرچه انگلیس در این کوشش خود به طور کامل، موفق نشد ولی توانست از نفوذ فرهنگ ایرانی در آن سامان بکاهد و به همین دلیل، پارسی سرایان و پارسی نویسان مسلمان هند و پاکستان به حداقل رسیدند و می بینیم که بعد از اقبال لاهوری، کمتر نامی درخور فرهنگ ایرانی در آن سامان می توان یافت.

 به این ترتیب، زبان پارسی که روزگاری زبان رایج دربارهای هندوان و حکمرانان منطقه بود، به زبان انگلیسی و هندی تبدیل شد و اندکی نزدیک تر در افغانستان تا توانستند در برابر فرهنگ ایرانی، سدهایی بزرگ ایجادکردند و این ماجرا گرچه هنوز هم به نوعی ادامه دارد ولی در برابر وسایل جدید ارتباط جمعی، کند شده است و نگاه مردم این مناطق به فرهنگ آبا و اجدادی می رود که بار دیگر شکوه گذشته فرهنگ ایران را زنده کند که البته به تلاش مضاعف کوشندگان سرزمین مادری نیز نیازمند است.

در کنار اقدام های قدرت های بزرگ که شرحی مختصر از آن را آوردیم، همچنین باید بر تحرک های تمدن گریز در خارج از مرزهای ایران نیز تمرکزداشته باشیم. برخی از طیف های فکری با تمام قدرت می کوشند با نفی تمامی تمدن مشترک منطقه ای، آیین تمدن گریزی را به گونه ای بی همتا در حوزه  تمدن ایرانی ترویج دهند. در خارج از مرزهای ایران به عنوان نمونه می توان به پان ترکیسم، پشتونیزم، پان ازبکیسم و جریان های افراطی مذهبی که در قالب بنیادگرایی ظهور و بروزیافته اند و نه تنها حوزه  تمدنی ایران را بلکه حتی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را به مخاطره افکنده اند، اشاره داشت (پهلوان، 1377: 31).

علاوه بر اینها نباید از جریان های تمدن گریز داخلی نیز غافل شد؛ جریاناتی که چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب وجودداشته، دارند؛ در پیش از انقلاب، هیچ کس در ایران به فکر مردم تاجیک و شیعه  افغانستان نبود؛ نه جریان روشنفکری که ازاساس غرب گرا و آمریکای لاتین زده  بود و به کشورهای عقب مانده سوسیالیستی دل می بست و الگوبرداری می کرد، نه حکومت که همه فکر و ذکر کارگزارانش متوجه غرب بود و از این نواحی عقب افتاده مانند افغانستان می گریخت. ایران در آن دوران فاقد یک سیاست تمدنی بود (پهلوان، 1377: 324).

در دوران بعد از انقلاب هم در بسیاری از مواقع به دلیل غلظت روح ایدئولوژیک در سیاست خارجی کشور ازاساس به جای آنکه تمدن ایرانی در تعامل با تمدن اسلامی قرارگیرد، در تقابل با آن قرارمی گرفت و صحبت کردن درخصوص حوزه  تمدن ایرانی به معنای مخالفت با اسلام و شریعت بود و مانند انگ رسوایی، بر پیشانی افراد زده‌می‌شد. هرچند امروز چنین دیدگاهی کم رنگ شده است، هنوز هم، درون حکومت رگه هایی از این افکار دیده می شود، افکاری که به غلط ایرانیت را در تقابل با اسلامیت می دانند (پهلوان، 1377: 110)، فارغ از آنکه تمدن ایرانی بدون اسلامیت پوچ خواهدبود؛ به عبارت دیگر، معنای مفهوم تمدن ایرانی بیش از هرچیز دیگر تحت تأثیر پارامتر اسلامیت (آن هم روایت شیعی آن) بوده، نمی توان این دو را جدا از هم ساخت چراکه خدمات متقابل ایران به اسلام و اسلام به ایران، هویتی مشترک را برساخته که پایه های اصلی تمدن ایرانی را شکل داده است.

 این امر به ویژه در سال های اخیر که بحث هایی درخصوص حذف نام پادشاهان از کتاب های درسی تاریخ دانش آموزان به میان آمده است از توجهی بیشتر، بهره مند شده است، چراکه با چنین اقدام هایی و حذف بخشی از تاریخ ایران زمین، نه تنها در نسل های آتی، اندیشه  احیای حوزه  تمدنی ایران را نپرورانده ایم بلکه به عکس باید منتظر تجاوزها و تهدیدها به هسته  مرکزی تمدن ایران نیز باشیم؛ البته لازم به یادآوری است که جوهره اصلی تمدن ایرانی و تمدن اسلامی دارای نقاط مشترک زیادی بوده، لذا می توان با برجسته سازی این نقاط اشتراک، در ارائه یک الگوی پیشرفت و توسعه مطلوب مبتنی بر عناصر تمدن ایرانی و اسلامی گام هایی مؤثر برداشت.  

در کنار تمام این تهدیدها و مخاطرات باید این نکته را مدنظر داشت که جوهر یک ملت این است که همه  افراد، نقاط مشترک داشته باشند. در انسان عنصری والاتر از زبان وجوددارد و آن اراده است. یک ملت اصلی است روحی، نتیجه  پیچیدگی عمیق تاریخی، خانواده ای روحانی نه یک گروه معین که به وسیله  پیکر زمین مشخص شود. حاصل آنکه «ملت بیشتر به روح، مربوط است تا به جسم». روح هر ملتی را باید در فرهنگ آن جستجوکنیم (خوبروی پاک، 1377: 174 و175) هردر، نخستین کسی است که تعلق به جامعه را نیازی اساسی برای بشر دانست؛ او هرگاه واژه  «ملی» یا «روح ملی» را به کارمی برد، منظورش فرهنگ ملی است (برلین، 1371: 122).

با آگاهی نسبت به این موضوع است که انسان درک می کند چرا قدرت روزافزون منطقه ای ایران نه‌تنها نگرانی هایی را در منطقه و در میان مردم منطقه ایجادنکرده است بلکه در نواحی ای که از لحاظ تاریخی تحت نفوذ ایران  فرهنگی هستند مردم و نه دولت ها از این قدرت روزافزون ایران احساس شعف می کنند؛ به ویژه در مناطقی نظیر افغانستان، تاجیکستان، عراق، کردهای منطقه و حتی بسیاری از مردم عرب خلیج فارس که تمایل دارند هویت خود را ایرانی بدانند تا چیز دیگر (2009 : BBC Monitoring Middle East)؛ حتی بسیاری از دولت های منطقه که عقلانی به دنبال کسب منافع ملی خود هستند به افزایش روزافزون قدرت منطقه ایران به دیده  یک فرصت می نگرند؛ چراکه قدرت روزافزون ایران به شکلی ملموس بر امنیت منطقه تأثیر ایجابی خواهدگذاشت ( 2009 : BBC Monitoring Middle East).

از همین روی، اصول سیاست خارجی ایران نباید برپایه  فهمی غلط از منافع ملی باشد بلکه بایستی بر محوریت حوزه  تمدنی ایران استوار شود، آن هم تمدنی که از پیوند میان اسلامیت و ایرانیت شکل گرفته است؛ به عبارت دیگر، سیاست خارجی تمدنی، یعنی سیاستی که به ایران کنونی محدود نشود بلکه به همه اجزای این تمدن؛ حتی آنهایی که در واحدهای سیاسی خارج از ایران به نحوی حیات دارند، دل بستگی نشان دهد. کشورهایی که دارای پیوندهای مادی و معنوی مستحکمی با یکدیگر بوده، پیشینه، فرهنگ، ارزش ها و منافعی مشترک با هم دارند برای اینکه در برابر معادلات جهانی و سیاست قدرت مسلط تمدن غرب یک سره منفعل نبوده، از خود هویتی مجزا را نشان بدهند باید برپایه محور مدنیت مشترکی که به آن تعلق دارند، با یکدیگر همکاری کنند.

پ- تکثر فرهنگی: فرصت یا تهدید

ایران جزء کشورهایی است که اقوامی گوناگون را در ترکیب جمعیتی خود جای داده است. ایران به دلیل قرارگرفتن در گذرگاه مهاجرت های تاریخی، با ترکیب قومیت های مختلف در بافت جمعیتی خود مواجه است که به تناسب پیشینه  تاریخی و تحول های سیاسی و اجتماعی در گستره سرزمین، توزیع و مستقر شده اند، مهاجرت های تاریخی میان سه قاره  آفریقا، اروپا و آسیا به سکونت اقوام مختلف و درهم آمیختگی نژادی انجامیده است؛ در ادامه به معرفی کوتاه قومیت هایی از ایران می‌پردازیم که در مرزهای سیاسی ایران، محصور نیستند و دنباله  آنها تا خارج از مرزهای ایرن سیاسی نیز کشیده شده است.

1- آذری ها

قوم آذری زبان های ایران از اقوام ایرانی الاصل بوده، در قسمت شمال غربی ایران سکونت دارند (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 17)؛ این گروه که پس از اقوام فارس زبان در رتبه بعدی در ترکیب ملی ایران قراردارد در استان های آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل و زنجان استقرارداشته، ادامه  آن به استان همدان و غرب گیلان گسترش یافته است؛ علاوه براین، در شهرهای تهران، قم ، اراک و قزوین نیز به صورت ادغام اجتماعی، جمعیتی قابل توجه را شامل می شود. آذری ها در متغیرهای زبان و احساس قومیت با فارس زبان ها تفاوت دارند اما در متغیر دین و مذهب (شیعه) با اکثریت ملت مشترک اند.

ترک های آذری زبان ایران با ترک های قفقاز و ساکن در آن سوی مرزها، وجوه مشترک زیادی دارند و آنها را بخشی از مردم ایران می دانند که بر اثر تحول های بین المللی و ضعف حکومت مرکزی و طی قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای از پیکره  ایران جدا شده اند؛ ترک های آذربایجان همواره از این موضوع رنجیده خاطرند و خواهان الحاق پاره جداشده ایران به بدنه کشور هستند (سایت اشراق: 1389).

2- کردها

مردم کرد از اصیل ترین اقوام ایرانی هستند. کردهای ایران،  دارای دو مذهب شیعه و سنی هستند (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 17). کردها که سومین گروه جمعیتی از ملت ایران به شمار می آیند، در غرب کشور در استان های کردستان و جنوب آذربایجان غربی زندگی می کنند و بخش هایی از منطقه کردنشین خارج از قلمرو سیاسی ایران، مشتمل بر نواحی شمالی عراق، جنوب شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه است. دسته جاتی از کردها در شمال خراسان و گروهی نیز در کشور ارمنستان به صورت اقلیت قومی به سرمی برند؛ درمجموع، کردها در ریشه های نژادی، زبانی، تاریخی و برخی خصلت های فرهنگی با بخش مرکزی ایران دارای وجوه مشترک اند اما از جهات مذهبی، قومی و زبان محاوره با بخش مرکزی ایران تفاوت دارند و درعوض با نواحی کردنشین خارج از مرزها همگونی دارند.

 مردم کرد ایران در طول تاریخ و ازمنه گذشته نه با مشکلی مواجه بوده اند و نه مشکلی برای حکومت مرکزی به وجودآورده اند؛ اما در اواخر حکومت قاجار و آغاز کار حکومت کمونیستی شوروی، این کشور سعی داشت در ایران نیز حکومتی کمونیستی تأسیس کند تا بتواند به اهداف سلطه جویانه خود در ایران جامه  عمل بپوشاند؛ به همین دلیل به تشکیل حزب کمونیست ایران دست زد تا با فعال کردن آن در حکومت ایران نفوذکند.

3- عرب ها

عرب های ایران در بخش مرکزی و جنوب غربی استان خوزستان استقراردارند؛ مردم این منطقه به طور عمده شیعه مذهب اند و از حیث مذهب با بخش مرکزی ایران همگونی دارند؛ اعراب خوزستان نیز همچون دیگر اقوام ایرانی، خود را به هویت ملی ایرانی وابسته می دانند و نیروهای هم گرایی در آن بر تمایل های واگرایانه برتری دارد.

تحول های عراق بعد از حمله آمریکا نشان داده است که با وجود مجاورت این قومیت ایرانی که وفاداری خود را بارها به اثبات رسانده است، با اعراب مستقر در خاک عراق که متأثر از فرهنگ و تمدن ایرانی هستند، زمینه برای توسعه نقش منطقه ای ایران در عراق فراهم شده است؛ هرچند به سبب وجود ذخایر عظیم نفتی در استان خوزستان، قدرت های بزرگ از دیرباز توجهی خاص به این قسمت از سرزمین ما داشته اند و در اواخر حکومت قاجار درصدد جداکردن این قسمت از خاک ایران بوده اند. جنبش قومی شیخ خزعل، مهم ترین تحرک قومی در آن زمان محسوب‌می شد که دولت انگلستان برای رسیدن به اهداف خود از این جنبش استفاده می کرد (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 18).

4- بلوچ ها

یکی دیگر از اقوام ایرانی که در این سرزمین، سابقه ای بس طولانی دارند، قوم بلوچ در استان سیستان و بلوچستان هستند؛ این استان با کشورهای پاکستان و افغانستان، هم مرز بوده، از جنوب، سواحل دریای عمان را دربرمی گیرد. استان سیستان و بلوچستان شامل دو بخش کلی است؛ بخش شمالی آن را سیستان و بخش جنوبی آن را بلوچستان دربرمی گیرد؛ هر دو قوم ازاساس، ایرانی بوده اند که سیستانی ها به طور عمده، شیعه و بلوچ ها اغلب سنی مذهب اند. سیستانی ها از اصیل ترین اقوام آریایی هستند و زبانشان در زبان فارسی ریشه دارد اما درخصوص بلوچ ها اختلاف نظر وجوددارد؛ برخی، ایشان را از اقوام آریایی می دانند و برخی معتقدند بلوچ ها اصالتاً عرب هستند (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 17).

پی نوشت:

[1]. Ethnicity

مراجع

فهرست منابع

1- منابع فارسی

- احمدی، حمید (1378). قومیت و قوم گرایی در ایران، تهران: نشر نی.

- ----------  (1377). ریشه های بحران در خاورمیانه، تهران: انتشارات کیهان.

- ----------  (1385). تحلیل راهبردی مسائل قومی در آذربایجان، گفتگوی علمی، تهران:  پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- ----------  (1383). ایران؛ هویت، ملیت، قومیت، تهران: انتشارات موسسه  تحقیقات و توسعه  علوم انسانی.

- ----------  (1388). بنیادهای هویت ملی ایران: چارچوب نظری هویت ملی شهروند محور، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

ابوالحسنی، رحیم (1388). «سازگاری هویت ها در فرهنگ ایران». فصلنامه  سیاست، دوره  29، شماره2.

- اوزکریملی، اموت (1383). نظریه های ناسیونالیسم، ترجمه محمدعلی قاسمی، تهران: موسسه مطالعات ملی.

-   اشرف، احمد (1383). «بحران هویت ملی و قومی در ایران»، مندرج در: ایران: هویت، ملیت، قومیت، به کوشش حمید احمدی، تهران: انتشارات موسسه  تحقیقات و توسعه  علوم انسانی.

- آشوری، داریوش (بی تا)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ و اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی)، تهران: انتشارات مروارید.

- برلین، آیزیا (1371). در جستجوی آزادی، ترجمه  خجسته کیا، تهران: نشر گفتار.

- پهلوان، چنگیز (1377). افغانستان؛ عصر مجاهدان و برآمدن طالبان، تهران: انتشارات قطره.

- تورن، آلن (1379). «برابر ولی متفاوت»، مندرج در: گزارش جهانی فرهنگ 1998، تهران: مرکز انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران.

- خوبروی پاک، محمد (1383).« نخبگان محلی، جهانی سازی و رویای فدرالیسم»، مندرج در: ایران: هویت، ملیت، قومیت، به کوشش حمید احمدی، تهران: انتشارات موسسه  تحقیقات و توسعه  علوم انسانی.

قومی ,ایرانی ,حوزه ,قومیت ,سیاسی ,گروه ,حوزه  تمدنی ,حوزه تمدنی ,تمدن ایرانی ,سیاست خارجی , تمدنی ایران ,حوزه تمدنی ایران ,حوزه  تمدنی ایران ,توس

حوزه تمدني ايران - بخش اول



منبع : انتظار وصل ايران شماليحوزه تمدني ايران - بخش اول
برچسب ها : قومی ,ایرانی ,حوزه ,قومیت ,سیاسی ,گروه ,حوزه  تمدنی ,حوزه تمدنی ,تمدن ایرانی ,سیاست خارجی , تمدنی ایران ,حوزه تمدنی ایران ,حوزه  تمدنی ایران ,توس


مطالب مرتبط